close
نازچت
شعر طنز
پرتال خبری و سرگرمی , دنیای مد و زیبایی , بیوگرافی, عاشقانه ,اس ام اس, گالری عکس Instagram Facebook address Finder

تبلیغات
دیگر مطالب
  • برترین ها
  • یا بخت و اقبال
  • مدل مانتو جدید 2016 مانتوهای تابستانی شیک 95
  • جدیدترین مدل شال و کلاه بافتنی دخترانه و زنانه 2016
  • جدیدترین مدل های مانتو
  • مدل های شیک مانتو و پالتو بافتنی
  • جدیدترین عکس های آرمین 2afm
  • جدیدترین مدل مانتو  | مدل مانتو پاییزی جدید
دسته بندي
آمار سایت
بازدید امروز : 123
باردید دیروز : 518
بازدید کل : 19,553,697
آرشیو
تبلیغات
    مدل لباس مجلسی
    پلاستوفوم

 

درس را ول نکنیم (شعر طنز)


ارسال در تاریخ 10 / 08 / 1393 و ساعت 16:33

شعر خنده دار و جدید زن ذلیل

2


ارسال در تاریخ 21 / 05 / 1393 و ساعت 15:11


گفتگوي دو دختر پاي تلفن: سلام عشقم، قربونت برم. چطوري عسل؟ فدات شم...

مي بينمت خوشگلم... بوس بوس بوس

گفتگوي دو پسر پاي تلفن: بنال... گلابي مگه نگفتي ساعت چهار مياي؟

دگمشو راه بيفت ديگه کره خر

بعد از قطع کردن تلفن :

... دخترها:

واه واه !!! دختره ايکبيريه بي فرهنگ چه خودشم ميگيره اه انگار ازدماغ فيل افتاده حالمو بهم زد

پسرها: بابا عجب بچه باحاليه اين ممد خيلي حال ميکنم باهاش خيلي با مرامه

:)))

.
.
.
طنز های خنده  دار 92
.
.
.
.
یه روز داداشم اومد زرنگی کنه تو جمع از بابام پرسید

پسر خوب داشتن چه حسی داره؟

بابای ما هم نه گذاشت نه برداشت

گفت من نمیدونم برو از بابابزرگت بپرس

بعله همچین بابایی داریم خبر ندارین
دی:

.
.
.
.

بقیه"مطلب طنز و خنده دار-داستان کوتاه خنده دار" را در ادامه مطلب ببینید


پیشنهاد میشه حتما بخونید...




ارسال در تاریخ 12 / 07 / 1392 و ساعت 19:10

    توي خانه انگار ، پدرم بود که گفت : درس را خوب بخوان
    درس را خوب بفهم : بلکه چيزي بشوي، درس را ول نکنيم
    چه کشنده است اين درس
    چه خوش است دانشگاه ، سال بالايي ها چه صفايي دارند.
    همه شان سنواتي
    مدتش افزون باد
    من نديدم همه شان ،بي گمان ، همه بيش از ده ترم است
    که همينجا ماندند
    همگي مي دانند که تقلب خوب است
    و ميانترم هميشه دو در است
    اصل خانم بابایی ست
    اصل پايان ترم است
    توي برگ کسي ، مسئله حل بشود ، همگي باخبرند
    دمشان گرم بابا!
    سال بالاي ها درس را مي فهمند
    ول نکردندش ما نيز درس را ول نکنيم.

ارسال در تاریخ 06 / 07 / 1392 و ساعت 20:11


 روز و شب با خودت نرو هی ور
با تو هستم ، بله ، شما ... دختر

قلب تو گرچه واقعا پاک است!
خواهرم خوشگلی خطرناک است

با چنان تیپ و این چنین ترکیب
صورتی مثل کاغذ تذهیب ،

وقتی از خانه می زنی بیرون
مرد صدساله می شود دل خون!

متلک بشنوی تو از حالا
از جوان های بی سر و بی پا

آن یکی با دروغ و صد نیرنگ
می دهد وعده های خوب و قشنگ

دیگری گویدت که جانی تو
گز شیرین اصفهانی تو !

پیرمردی یواشکی از پشت
گوید این دخترک مراهم کشت !

نم نمک می رومی از راه به در
با همین گفته ها می شوی خر !

سادگی ها تو یک کمی کم کن
تو خیابون حواستو جمع کن !

گیرهای سه پیچ را ول کن
خوشگلم ، فکر این ارازل کن

این جوان ها تمام ناجورند
آی ماهی ، بپا همه تورند

پلویی می شوی به یک دوری
سی دی ات پخش می شود فوری

می شوی نقل محفل مردم
سبب عیش کامل مردم

آبرویت به باد خواهد رفت
یه یه خورده ، زیاد خواهد رفت

کار من نیست تا کنم خواهر ،
امر معروف ، نهی از منکر

قصد من نیست تا کنم کیفی
منتها چون که دیدمت حیفی !

گفتم این را بپرسم ای زیبا
که اگر فکر شوهری حالا؟!

گر چه ناراحتی تو از دستم
من خودم کیس قابلی هستم!

ارسال در تاریخ 12 / 06 / 1392 و ساعت 15:42
داستان خنده دار
پسر : الو گلابی؟
دختر : سلام کثافت
بعد هردو از ته دل میخندن :))
پسر : خوبی کج و کوله ی من
دختر : به توچه عشقم خوبم تو خوبی
...پسر : خــــــــر نفهم حالتو میپرسم میگی به تو چه؟ شیطونه میگه بزم شل و پلش کنم ها
دختر : گفتم که خوبم الاغ تو خوبی :))
پسر: فدای خنده هات شم که مثل شتر میخندی نفسم
دختر : مـــــــــرگ شتر خودتی روانی
پسر : دلم واست تنگ شده بود آشغال دوست داشتنی
دختر : منم
پسر : خوب دیگه بسه خیلی باهات حرف زدم پر رو شدی
دختر : کوفتت شه باهات حرف زدم
پسر: مواظب خانمی الاغ من باش
دختر : چشم اقای بی ادب
پسر : دوست دارم دیوونه
دختر : منم دوست دارم آقاهه

و بعد خداحافظی با خنده حتی تا چند لحظه بعد از این که تماسشون تموم میشه خنده رو لب هردوشونه .
هــــــی زندگــــی:((


ارسال در تاریخ 09 / 06 / 1392 و ساعت 15:3


روزگار من چه صفایی داشت
وقتی مادر صبح ها سفره ای می ذاشت
قلبم از احساس گفتنی ها داشت
وقتی مادر پیشم قدم بر می داشت
به خدا مادر بی تو غمگینم
خاک دلتنگی بستر سینم
به خدا مادر بی تو بی احساس
نا امیدی راهیه فرداس
بین ما دریا ، بین ما دوری
بین ما تقدیر، سخت و مجبوری
در دل شبها مادر، من تورا جویم
تا کشی با عشق ناز دستی بر رویم
به خدا مادر بی تو غمگینم
خاک دلتنگی بستر سینم
به خدا مادر بی تو بی احساس
نا امیدی راهیه فرداس
میگم تو که هنوز کنارمی
غم جدایی از چشاشو نداری
بشین پاشو هزار دفعه شکر خدا کن
مقدسه خاک پاش ، مهر دعاس
مقدسه خاک پاش ، مهر دعاس
دوستت دارم مادر…


ارسال در تاریخ 09 / 02 / 1392 و ساعت 23:40

كنـون رزم ويـروس و رستم شنو . . . دگـــرها شنيــدستي اين هـم شنـو
كـه اسفنـديـارش يكـي ديسك داد . . . بگفتـا بــه رستم كــه اي نيكــــزاد
در اين ديسك باشد يكي فايل ناب . . . كه بگــرفتم از سـايت افــــراسياب
چنيــن گفت رستـم بـه اسفنـديـار . . . كه مـن گشنمـه نـون سنگك بيـــار
جوابش چنين داد خنــدان طــرف . . . كه مـن نـون سنگك نـدارم بـه كف
برو حال مي كن بدين ديسك هان ! . . . كه هـم نـون و هـم آب باشد درآن
تهمتن روان شـد سـوي خانـه اش . . . شتابـان بــه ديـــدار رايــانــه اش
چـو آمـد بـه نزديـك ميني تاورش . . . بــزد ضــربه بـر دگمــــة پاورش
دگـر صبـر و آرام و طاقت نداشت . . . مران ديسك را در درايوش گذاشت
نكـرد هيـچ صبر و نـداد هيـچ لفت . . . يكـي ليست از روت ديسكت گـرفت
در آن ديسك ديدش يكي فايل بود . . . بــزد انتـــر آنجــا و اجــرا نمــود
كز آن يك دمو شد پس از آن عيان . . . ابا فيلــم و مـوزيك و شرح و بيان
به ناگـه چنان سيستمش كرد هنگ . . . كه رستم درآن مانده مبهوت و منگ
چـو رستم دگـربـاره ريست نمود . . . همـي كرد هنگ و همان شد كه بود
تهمتــــن كلافـــه شـــد و داد زد . . . ز بخـت بــد خويش فـــريــــاد زد
چـو تهمينـه فـرياد رستـم شنــود . . . بيــامــد كــه ليسانس رايــانه بود
بــدو گفت رستـم همــه مشكلـش . . . وز آن ديسك و بــرنامة خوشگلش
چـو رستـم بـدو داد قيچي و ريش . . . يكـــي ديسك بوت ايبل آورد پيش
يكـي تول كيت انـدر آن ديسك بود . . . بـــرآورد آنـــرا و اجـــرا نمـــود
همي گشت تول كيت ، هارد اندرش . . . چـــو كـودك كـه گردد پي مادرش
بـه نـاگـه يكـي رمـز ويروس يافت . . . پــي حـذف امضـاي ايشان شتافت
چـو ويــروس را نيـك بشنـاختش . . . مــر از بــوت سكتور بــرانداختش
يكـي ضـربـه زد بر سر تـول كيت . . . كـه هــر بايت آن گشت هشتاد بيت
بـه خاك انـدر افـكند ويــروس را . . . تهمتـن بــه رايــانــه زد بــوس را


ارسال در تاریخ 11 / 01 / 1392 و ساعت 15:7

گـلـه مـيـكـرد زِ مـجـنـون لـيـلـي كـه شـده رابـطـه‌ مـان ايـمـيـلـي
حــيــف ازان رابـطـة انـسـانـي كـه چـنين شـد كـه خـودت ميداني
عـشــق وقـتـي بـشـود دات‌كـامي حـاصلـش نـيـسـت بـجـز نـاكـامـي
نـازنـيـن خـورده مگـر گـرگ تورا؟ برده يا "دات‌كام" و"دات اُرگ" تورا؟
بــهــرت ايـمـيـل زدم پـيشـترك جـاي "سابجكت" نـوشـتم بـه درك
بـه درك گـر دل مـن غمگين است بـه درك گـر غم مـن سنگين است
بـه درك رابـطـه گر خورده تَـرَك قـطـع آنـهم بـه جـهـنـم، بـه درك!
آنـقـدر دلـخـور ازيـن ايـمـيـلـم كـه بـه ايـن رابـطـه هـم بـي ‌مـيـلم
مـرگ لـيـلي، نِت و مِت را ول كن هـمـه را جاي "اوكِي" ، "كنسِل" كن
OFF كـن كـامـپـيـوتـر را جـانـم يـار مـن بـاش و بـبـيـن مـن ON ام
اگـرت حـرفـي و پـيـغـامـي هسـت روي كـاغـذ بـنـويـس بــا دسـت
نــامـه يـك حـالـت ديـگـر دارد خـــط ِ تـو لـطـف ِ مـكـرر دارد
خسته ازFont و زِFormat شده‌ام دلـخـور از گـردالـيِ @ شــده‌ام
كرد "ريـپـلاي" بـه لـيـلـي مـجـنـون كه دلم هست ازين "سابجكت"خون
بـاشـه فـردا تـلـفـن خـواهـم كـرد هرچه گفتي كـه بكن خـواهم كـرد
زودتـر پـيـش تـو خـواهـم آمـد هي مـرتـب بـه تـو سر خـواهـم زد
راسـت گـفتـي تـو عـزيـزم لـيـلـي ديــگر از مــن نــرسـد ايـمـيـلي
نـامـه ‌اي پـسـت نـمـودم بـهـرت بـه امـيـدي كـه سـرآيـد قـهـرت


ارسال در تاریخ 11 / 01 / 1392 و ساعت 15:5

نبــــــــــــرد رســـــــتـــــم و جـــــــومــــــــونگ(خیلی باحاله)

کنون رزم جومونگ و رستم شنو، دگرها شنیدستی این هم شنو

به رستم چنین گفت اون جومونگ!

ندارم ز امثال تو هیچ باک
که گر گنده ای من ز تو برترم
اگر تو یلی من ز تو یلترم

رستم انگار بهش برخورد، یهو قاطی کرد و گفت:

منم مرد مردان ایران زمین
ز مادر نزادست چون من چنین
تو ای جوجه با این قد و هیکلت
برو تا نخورده است گرز بر سرت

جومونگ چشماشو اونطوری گشاد کرد و گفت:

تو را هیچ کس بین ایرانیان
نمی داندت چیست نام و نشان
ولی نام جومونگ و سوسانو را
همه میشناسند در هر مکان
تو جز گنده بودن به چی دلخوشی
بیا عکس من را به پوستر ببین
ببین تی وی ات را که من سوژشم
ببین حال میدن در جراید به من
منم سانگ ایل گوکه نامدار
ز من گنده تر نامده در جهان
تو در پیش من مور هم نیستی
کانال ۳ رو دیدی؟ کور که نیستی

در اینحال رستم پهلوان، لوتی نباخت و شروع به رجز خوانی کرد:

چنین گفت رستم به این مرد جنگ
جومونگا ! تویی دشمنم بی درنـگ
چنان بر تنت کـــوبم ایـــن نعلبکی
که دیگر نخواهی تو سوپ، آبــکی
مگـــر تو نـــدانی که مـن کیستم؟
من آن (تسو) سوسولت! نیستم
منم رستم، آن شیر ایــران زمین
(بویو) کوچک است در نگاهم همین

بعد از رجز خوانی رستم پهلوان، جومونگ از پشت تپه ای که آنجا پنهان شده بود آمد:

جومونگ آمد از پشت تل سیاه
کنارش(یوها) مــادر بی گنـاه!
بگفت:هین! منم آن جومونگ رشید
هم اینک صدایت به گوشــم رسید
(سوسانو) هماره بود همسرم
دهــم من به فرمان او این سرم
چون او گفته با تو نجنگم رواست
دگر هر چه گویم به او بر هواست!

و بعد از حرفهای جومونگ درد دل رستم آغاز گردید:

و این شد که رستم سخن تازه کرد
که حرف دلش گفت (پس کو نبرد؟!)
بگفت ای جومونگا که حرف دل است
که زن ها گـــرفتند اوضــاع به دست
که ما پهلوانیم و این است حالمان
که دادار باید رسد بر دل این و آن!

و اینچنین شد که دو پهلوان همدیگر را در آغوش گرفتند و بر حال خود گریه سر دادند:

بگذار تا بگرییم چون ابر در بهــــــاران
کز سنگ ناله خیزد بر حال ما جوانان!


ارسال در تاریخ 11 / 01 / 1392 و ساعت 15:4
تمامي حقوق اين وبسايت متعلق به پرتال خبری و سرگرمی , دنیای مد و زیبایی , بیوگرافی, عاشقانه ,اس ام اس, گالری عکس بوده مي باشد.